پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

ایا حکیم مسیحا دم ستوده خصال

عوارضات ز تشخیص تو بپرهیزد

به هر مریض که چشم عنایت تو فتد

درین زمانه یقین دان نصیحت آمیزد

مراست یک مرضی واقع این زمان به بدن

که از تردد او دیده خون همی ریزد

مثانه سرد و ازین غم جگر مرا شده گرم

که هیچ مرغ بدن شهوتی نه انگیزد

تکبری به دماغش چنان شدست پدید

که گر سلام کند فرج، بر نمی خیزد

مثال خسته یکساله سر نهاده به جای

چو...بنده همین آب دیده می ریزد

به حیله جانب خلوت سراش چون ببرم

مثال خر فکند سر به پیش و بستیزد

چو بخت کرد فراموش یار ازین جهتم

دل شکسته بگوئید با که آمیزد

ایا حکیم ز لطف و کرم دوایی کن

وگر نه صوفی مسکین ز شهر بگریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹روی تو آتش است و برو خال چون سپند
  2. شمارهٔ ۲۰ای خجل در چمن از قامت تو سرو بلند
  3. شمارهٔ ۲۱روز ازل که طینت آدم سرشته اند
  4. شمارهٔ ۲۲آن کس که روز را به فراق تو شب کند
  5. شمارهٔ ۲۳دل برد از من آن پسر پیرهن کبود
  6. شمارهٔ ۲۴ماه من رنجیده شد یا رب گناه من چه بود
  7. شمارهٔ ۲۵خرم آن روز که دیدار توام روزی بود
  8. شمارهٔ ۲۶بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.