پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

دل برد از من آن پسر پیرهن کبود

گر جان نرفت در پی او، آن دگر که بود

رفت آن نگار و گریه فزون است هر زمان

چون رفت عمر، اشک ندامت بگو چه سود

هر جا سرود عشق تو گویند عاشقان

از چشمه سار دیده من می رود درود

در سینه جای کرد چو جان در بدن مقیم

هر ناوکی که بر دل مجروح من گشود

عاشق به جور بر نتوانست داشت دل

هر چند خویش را به جفای تو آزمود

آیینه دلم شده از زنگ غم سیاه

جز باده کی توان ز دل آن زنگ را زدود

آن دم به عشق دست در آغوش داشتم

کادم هنوز در عدم آباد خفته بود

در چنگ غم فتاده، چه سازد، عجیب نیست

صوفی مستمند بنالد اگر چو عود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵خرم آن روز که دیدار توام روزی بود
  2. شمارهٔ ۲۶بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
  3. شمارهٔ ۲۷ساقیا عید صیام آمد و نوروز رسید
  4. شمارهٔ ۲۸هر شب من و غمهای تو و روی به دیوار
  5. شمارهٔ ۲۹بیا که عید صیام است و باز فصل بهار
  6. شمارهٔ ۳۰خواهم نظری در رخ خوب تو دگر بار
  7. شمارهٔ ۳۱ساقیا عید صیام آمد و هنگام بهار
  8. شمارهٔ ۳۲گل نورسته من عزم چمن دارد باز
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.