پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

بیا که عید صیام است و باز فصل بهار

غم زمانه بدل کن به باده گلنار

چو دهر حادثه زای است و عمر مستعجل

اگر تو مست نباشی چرا شوی هشیار

سبوی باده به دست آر با پری رویی

چه مانده ای تو گرفتار جبه و دستار

خمار باده لعل لبان او دارم

درین خمار تو ساقی صراحیی زخم آر

به خواب، لعل لبان تو دوش می دیدم

مراست این شرف آری ز دولت بیدار

ز یمن عشق تو گشتم غنی بحمدالله

مراست چهره زرین و دیده دربار

به روز واقعه در دامن تو آویزد

بروید از گل صوفی مستمند چو خار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱ساقیا عید صیام آمد و هنگام بهار
  2. شمارهٔ ۳۲گل نورسته من عزم چمن دارد باز
  3. شمارهٔ ۳۳ای دل سوخته با سوز و غم یار بساز
  4. شمارهٔ ۳۴سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروش
  5. شمارهٔ ۳۵بدان امید که ناگه ببینم آن رویش
  6. شمارهٔ ۳۶بجز صبا ز که جویم نشان دلبر خویش
  7. شمارهٔ ۳۷ای رخت مایه عیش و طرب اهل نشاط
  8. شمارهٔ ۳۸گر بود با من به صلح و گر به جنگ
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.