پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

بدان امید که ناگه ببینم آن رویش

به هر بهانه برم روزگار در کویش

ز شوق دیدن خالش کشیم ناله و آه

من شکسته چها می کشم ز هندویش

کشیده نیل بر ابرو ز بهر چشم بد او

نظر کنید چو نو شد هلال ابرویش

به کوی خویش دهد صد هزار سر بر باد

ز بام قصر چو افتد نظر به هر سویش

دگر امید خلاصی مدار در عالم

دلا شدی چو اسیر کمند گیسویش

چه جای من که دل از زاهدان گوشه نشین

به سحر می برد آن غمزه های جادویش

به سر ندارد از آن مه، به سر رود صوفی

به کوی او به تمنای دیدن رویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷ای رخت مایه عیش و طرب اهل نشاط
  2. شمارهٔ ۳۸گر بود با من به صلح و گر به جنگ
  3. شمارهٔ ۳۹آن پری دور از من و من در غمش دیوانه‌ام
  4. شمارهٔ ۴۰من که دیوانه آن سلسله موی توام
  5. شمارهٔ ۴۱چشمه آب حیات است دهان یارم
  6. شمارهٔ ۴۲وقت آن شد که اقامت به خرابات برم
  7. شمارهٔ ۴۳گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
  8. شمارهٔ ۴۴عید صیام آمد، موسم نوبهار هم
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.