پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم

به پیش زلف تو من سبزه زار را چه کنم

اگر نهان کنم از خلق عشق آن مه را

فغان و آه دل بیقرار را چه کنم

چمن اگر چو نگارست تازه و خرم

چو ساعد تو نبینم نگار را چه کنم

مرا که سیب زنخدان یار می باید

به صحن باغ تماشای نار را چه کنم

اگر روم ز دیارش من این زمان، تا صبح

ازین دیار روم درد یار را چه کنم

شدست دیده مرا در غم تو چون جیحون

بیا بگوی لب جویبار را چه کنم

رقیب را نتوان دید بی رخش صوفی

چو رفت گل ز چمن زخم خار را چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  2. شمارهٔ ۴۶دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  3. شمارهٔ ۴۷چون در آید ماه من جولان کنان اندر چمن
  4. شمارهٔ ۴۸خطی که گشته به گرد جمال یار عیان
  5. شمارهٔ ۴۹خاک...
  6. شمارهٔ ۵۰پرده بردار ز رخ ای بت خورشید جبین
  7. شمارهٔ ۵۱مرا آن روز عیدست اندرین راه
  8. شمارهٔ ۵۲ای خجل پیش دو رخسار چو خورشید تو ماه
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.