پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

ای خجل پیش دو رخسار چو خورشید تو ماه

چشم جادوی تو وه عین بلائی است سیاه

پیش رویش نتوانم که بر آرم آهی

می شود تیره بلی آه چو آیینه به آه

بس که در سر دهان تو به جان کوشیدم

گشت از فکر محال این دل بیچاره تباه

التفاتی به من بی سر و سامان می کن

به نگاهی ز ترحم نظری کن ناگاه

هر که عطری فکند بر در خاک کویت

روز محشر چه غم آن بی سرو پا را ز گناه

پیش رخسار تو در دیده او خنجر باد

خیره چشمی که کند جانب خورشید نگاه

صبر کن صوفی سودازده در فرقت دوست

تا برآرد همه مقصود ترا الا الله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴ای شاه حسن بر من مسکین زکوه ده
  2. شمارهٔ ۵۵هر کس به خواب روزی، لعل لبش مکیده
  3. شمارهٔ ۵۶دل که در دست فراق صنمی پاماله
  4. شمارهٔ ۵۷دل چو دید آن شکرین‌لب‌ها و مشکین‌خال او
  5. شمارهٔ ۵۸هر که آن چشم سیه دید، آن لبان آل او
  6. شمارهٔ ۵۹ای توتیای دیده من خاک راه تو
  7. شمارهٔ ۶۰ای حرم کعبه دل کوی تو
  8. شمارهٔ ۶۱دل از ما برد آن شوخ و روان کرد این زمان پهلو
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.