پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

ای شاه حسن بر من مسکین زکوه ده

دل مرده ام مرا زلب خود حیات ده

چشم مرا ز خاک قدم ساز پر ز کحل

نیکی کن این زمان و به بحر فرات ده

از شوق روی خوب تو دارم رخی چو زر

وجه مرا ببین و ازان لب نبات ده

دل در کمند زلف تو افتاد و شد اسیر

از بند آهوی حرم است او نجات ده

جز یاد دوست هر چه بود هست مهملات

ای دل بیا و ترک همه مهملات ده

نشناخت قدر خاک کف پای تو رقیب

ای مه به داغ آتش هجران برات ده

فصل صبوح زان می حمراکه خورده ای

ساقی مرا به لطف ازآن باقیات ده

خواهی تو صوفیا که بیابی ز خود حضور

بردار از وطن دل و ترک هرات ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶دل که در دست فراق صنمی پاماله
  2. شمارهٔ ۵۷دل چو دید آن شکرین‌لب‌ها و مشکین‌خال او
  3. شمارهٔ ۵۸هر که آن چشم سیه دید، آن لبان آل او
  4. شمارهٔ ۵۹ای توتیای دیده من خاک راه تو
  5. شمارهٔ ۶۰ای حرم کعبه دل کوی تو
  6. شمارهٔ ۶۱دل از ما برد آن شوخ و روان کرد این زمان پهلو
  7. شمارهٔ ۶۲گر کاتب قدرت به سر من ننوشتی
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.