پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

دل چو دید آن شکرین‌لب‌ها و مشکین‌خال او

می‌شود دیوانه چون من آه و مسکین حال او

می خرامید آن نگار و در پیش می شد رقیب

خوش بود عمر ای دریغا مرگ در دنبال او

هر که را شد دل اسیر زلف مه رویی دگر

بسته دام بلا شد مرغ فارغ بال او

قابل تاج سلاطین هیچ می دانی که کیست

آن سری کاندر جهان شد ساعتی پامال او

باشد این دل وارهد از دست شاهین غمش

هست همچو صعوه ای چون باز در چنگال او

خاطرم در ره تفال داشت پیش آمد رقیب

خی و ری آمد بلی نیکو نباشد فال او

لعل او زهاد را سرمست دارد روز و شب

باده حمراست گویی آن لبان آل او

کی فروشد او به جان بنده خاک پای خویش

بهتر از هر دو جهان باشد چو یک مثقال او

عقل و هوش و جان و دل بربوده از صوفی رخش

کی تواند گفت شعری خوش زبان لال او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹ای توتیای دیده من خاک راه تو
  2. شمارهٔ ۶۰ای حرم کعبه دل کوی تو
  3. شمارهٔ ۶۱دل از ما برد آن شوخ و روان کرد این زمان پهلو
  4. شمارهٔ ۶۲گر کاتب قدرت به سر من ننوشتی
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.