پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

ای توتیای دیده من خاک راه تو

جانم فدای غمزه چشم سیاه تو

ای شهسوار حسن عنان را کشیده دار

کز حد گذشت ولوله دادخواه تو

بر بام قصر چون بگشادی نقاب دوش

شرمنده گشت ماه ز روی چو ماه تو

بگریخت دل به کوی تو آمد به صد شتاب

نیکوش دار چون بود اندر پناه تو

ای دل خموش باش که از ناله شبت

سوزند قدسیان سماوات ز آه تو

چشمم به حال زار دل خویش می گریست

دل گفت چون کنم که بود این گناه تو

صوفی تو جان خویش نهان از چه می کنی

چون شعر جان گداز تو باشد گواه تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱دل از ما برد آن شوخ و روان کرد این زمان پهلو
  2. شمارهٔ ۶۲گر کاتب قدرت به سر من ننوشتی
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.