پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

مرا آن روز عیدست اندرین راه

که گردم در جهان قربان آن ماه

صفایی مرو را گردد میسر

که اندر کعبه کویش بود راه

مکش در روی آن مه آه ای دل

که تیره می شود آیینه از آه

نهادم در بساط عشق، باری

رخ تسلیم پیش اسب آن شاه

سلامت بگذر ای زاهد از آن کوی

که تیر غمزه دارد درکمین گاه

گدای اویم و شاهی نخواهم

بلی انسان شود از مغرور جاه

بیا بر دیده صوفی قدم نه

که بس نیکوست کار خاص لله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳ای مرا سوخته سودای بتان ته بر ته
  2. شمارهٔ ۵۴ای شاه حسن بر من مسکین زکوه ده
  3. شمارهٔ ۵۵هر کس به خواب روزی، لعل لبش مکیده
  4. شمارهٔ ۵۶دل که در دست فراق صنمی پاماله
  5. شمارهٔ ۵۷دل چو دید آن شکرین‌لب‌ها و مشکین‌خال او
  6. شمارهٔ ۵۸هر که آن چشم سیه دید، آن لبان آل او
  7. شمارهٔ ۵۹ای توتیای دیده من خاک راه تو
  8. شمارهٔ ۶۰ای حرم کعبه دل کوی تو
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.