پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

پرده بردار ز رخ ای بت خورشید جبین

دیده تر، لب خشک و دل مجروحم بین

بر بناگوش تو آن خط بود از نیلی خام

چشم زخمی است چنان...قضا ساخت چنین

می رود بهر شکار دل صاحب نظران

مست برخاسته باز آن بت خرگاه نشین

ظاهرا مهر سلیمانت که پنهان شده بود

آن دهان خاتم و لعل تو درو هست نگین

ناوک غمزه به ابروی کمان پیوسته

در شب و روز برای دل زاهد به کمین

دوش افتاد هزاران دل شیدا به رهت

زان سبب پای تو امروز نیاید به زمین

صوفی دل شده را بار دگر روزی باد

دیدن طلعت آن ماه، بگویید آمین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲ای خجل پیش دو رخسار چو خورشید تو ماه
  2. شمارهٔ ۵۳ای مرا سوخته سودای بتان ته بر ته
  3. شمارهٔ ۵۴ای شاه حسن بر من مسکین زکوه ده
  4. شمارهٔ ۵۵هر کس به خواب روزی، لعل لبش مکیده
  5. شمارهٔ ۵۶دل که در دست فراق صنمی پاماله
  6. شمارهٔ ۵۷دل چو دید آن شکرین‌لب‌ها و مشکین‌خال او
  7. شمارهٔ ۵۸هر که آن چشم سیه دید، آن لبان آل او
  8. شمارهٔ ۵۹ای توتیای دیده من خاک راه تو
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.