پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

خاک...

...نیست در سر من

مرا...

...یارست در برابر من

ز عشق...

... چه ضرورست ای برادر من

نهان چگونه کنم...

چون لب خشک است و دیده تر من

نثار خاک قدمهای این...

به هیچ جا نرسد تحفه محقر من

جفای چرخ و فراق ترا و جور رقیب

درین زمان چه کند این دل صنوبر من

چو غیر عشق ندارد درین جهان صوفی

اگر تو صاحب دردی ببین به دفتر من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱مرا آن روز عیدست اندرین راه
  2. شمارهٔ ۵۲ای خجل پیش دو رخسار چو خورشید تو ماه
  3. شمارهٔ ۵۳ای مرا سوخته سودای بتان ته بر ته
  4. شمارهٔ ۵۴ای شاه حسن بر من مسکین زکوه ده
  5. شمارهٔ ۵۵هر کس به خواب روزی، لعل لبش مکیده
  6. شمارهٔ ۵۶دل که در دست فراق صنمی پاماله
  7. شمارهٔ ۵۷دل چو دید آن شکرین‌لب‌ها و مشکین‌خال او
  8. شمارهٔ ۵۸هر که آن چشم سیه دید، آن لبان آل او
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.