پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

خطی که گشته به گرد جمال یار عیان

«و ان یکاد» بود از برای چشم بدان

رخش چو آتش و بر وی سپند دانه خال

برای چشم بدست این زمان، همین و همان

ز چشم و ابروی او زاهدا مشو ایمن

ز ترک مست که دارد به خویشش تیر و کمان

مگر ز قامت او شمع، دوش لافی زد

که در مشافهه او را بریده اند زبان

تو زاهدا ز می ناب رخ متاب و ببین

نوشته سر می این دم به برگ تاک رزان

کجاست مغبچه می فروش این ساعت

که هست در کف او درد و غصه را درمان

اگر چه صوفی بیچاره پیر شد اما

هنوز در سر او آرزوی تست جوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰پرده بردار ز رخ ای بت خورشید جبین
  2. شمارهٔ ۵۱مرا آن روز عیدست اندرین راه
  3. شمارهٔ ۵۲ای خجل پیش دو رخسار چو خورشید تو ماه
  4. شمارهٔ ۵۳ای مرا سوخته سودای بتان ته بر ته
  5. شمارهٔ ۵۴ای شاه حسن بر من مسکین زکوه ده
  6. شمارهٔ ۵۵هر کس به خواب روزی، لعل لبش مکیده
  7. شمارهٔ ۵۶دل که در دست فراق صنمی پاماله
  8. شمارهٔ ۵۷دل چو دید آن شکرین‌لب‌ها و مشکین‌خال او
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.