پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

چون در آید ماه من جولان کنان اندر چمن

غنچه از شوقش گریبان چاک سازد همچو من

نافه اثبات نسب زآن عنبرین خال تو ساخت

شد سیه روی از خطای خویش زان مشک ختن

در شب زلفش چو رفتی ای دل دیوانه ام

باش حاضر تا نیفتی اندر آن چاه ذقن

کوی او باشد بهشت و من کجا خواهم بهشت

چون کنم ای ناصحان دل می کشد حب وطن

گر شود روز وفاتم عطر خاک پای او

حله گردد بر تن چون استخوان من کفن

بر لب آلش بگویم چیست آن خال سیاه

بر نبات اکنون مگس بنشسته بر روی حسن

این تمنا صوفی بیچاره دارد در جهان

در چمن با او یکی من، وز می صافی دو من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹خاک...
  2. شمارهٔ ۵۰پرده بردار ز رخ ای بت خورشید جبین
  3. شمارهٔ ۵۱مرا آن روز عیدست اندرین راه
  4. شمارهٔ ۵۲ای خجل پیش دو رخسار چو خورشید تو ماه
  5. شمارهٔ ۵۳ای مرا سوخته سودای بتان ته بر ته
  6. شمارهٔ ۵۴ای شاه حسن بر من مسکین زکوه ده
  7. شمارهٔ ۵۵هر کس به خواب روزی، لعل لبش مکیده
  8. شمارهٔ ۵۶دل که در دست فراق صنمی پاماله
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.