پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

وقت آن شد که اقامت به خرابات برم

چند در مدسه بی فایده اوقات برم

عمر بی صحبت رندان خرابات گذشت

باقی عمر به آنجا به مکافات برم

می کند آن عنب آینه دل، صافی

خواهم این زنگ غم از طلعت مرآت برم

خود فروشی است کرامات بگو زاهد را

من چرا رنج دل از بهر کرامات برم

زلف آن شاه پسر فتنه دور قمرست

زان شر و شور امان سوی خرابات برم

طاق محراب دو ابروی تو کو در شب زلف

تا دل غمزده خود به مناجات برم

هر کسی روز جزا فخر کند از عملی

من چو صوفی غم او را به مباهات برم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴عید صیام آمد، موسم نوبهار هم
  2. شمارهٔ ۴۵دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  3. شمارهٔ ۴۶دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  4. شمارهٔ ۴۷چون در آید ماه من جولان کنان اندر چمن
  5. شمارهٔ ۴۸خطی که گشته به گرد جمال یار عیان
  6. شمارهٔ ۴۹خاک...
  7. شمارهٔ ۵۰پرده بردار ز رخ ای بت خورشید جبین
  8. شمارهٔ ۵۱مرا آن روز عیدست اندرین راه
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.