پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

چشمه آب حیات است دهان یارم

از لب چون شکرش کام طمع می دارم

در همه کون و مکان غیر تو دلدارم نیست

جان کنم در سر و سودای تو در دل دارم

چه روم سوی گلستان و چمن را چه کنم

بی تو در دیده خونبار بود گل خارم

به چمن در نظر گل منشین بی پرده

که ترا در نظر غیر رواکی دارم

عاشق زارم و جز دیدن او ای واعظ

به نصیحت که کنی، باد هوا پندارم

مست این کار مرا قسمت روز ازلی

گر ترا دیده بیناست مکن انکارم

همچو صوفی سر و دستار به می بفروشم

جرعه ای باده به این حیله مگر دست آرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
  2. شمارهٔ ۴۴عید صیام آمد، موسم نوبهار هم
  3. شمارهٔ ۴۵دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  4. شمارهٔ ۴۶دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  5. شمارهٔ ۴۷چون در آید ماه من جولان کنان اندر چمن
  6. شمارهٔ ۴۸خطی که گشته به گرد جمال یار عیان
  7. شمارهٔ ۴۹خاک...
  8. شمارهٔ ۵۰پرده بردار ز رخ ای بت خورشید جبین
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.