پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

من که دیوانه آن سلسله موی توام

جان به لب آمده در آرزوی روی توام

نظری بر من دیوانه کن ای حور لقا

کین زمان همچو پری زنده من از بوی توام

ناوک غمزه رسد تا بدل از ترک دو چشم

در تمنای کمانخانه ابروی توام

مرده در خاک چو بیچاره نهم سر بر خشت

همچنان میل دل خسته بود سوی توام

از در خویش مران رحم کن از بهر خدا

که من آنجا به طفیل سگ آن کوی تو ام

سرو و شمشاد مرا در نظر آیند دو تا

آه تا شیفته قامت دلجوی توام

گفت آن سرو گل اندام که چونی صوفی

ای مراد من بیچاره دعاگوی توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲وقت آن شد که اقامت به خرابات برم
  2. شمارهٔ ۴۳گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
  3. شمارهٔ ۴۴عید صیام آمد، موسم نوبهار هم
  4. شمارهٔ ۴۵دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  5. شمارهٔ ۴۶دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  6. شمارهٔ ۴۷چون در آید ماه من جولان کنان اندر چمن
  7. شمارهٔ ۴۸خطی که گشته به گرد جمال یار عیان
  8. شمارهٔ ۴۹خاک...
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.