پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

دارم دلی شکسته و جان فگار هم

در سر خیال باده و سودای یار هم

از وی جدا فکند مرا چرخ دون نواز

چون او نساخت آه به من روزگار هم

خواهی چو یار را، به جفای رقیب ساز

با وصل گل خوش است جفاهای خار هم

ما را ز دار بیم چرا می کند حسود

گر پای دارد او چه غم از پای دار هم

افلاس و عاشقی و جفای زمانه باز

افزود این همه به جفای نگار هم

عشق تو سرنوشت قضا بود این قدر

تقدیر کرده بود مرا کردگار هم

صوفی به صد زبان غم خود گر بیان کند

حقا یکی نگفته بود از هزار هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷چون در آید ماه من جولان کنان اندر چمن
  2. شمارهٔ ۴۸خطی که گشته به گرد جمال یار عیان
  3. شمارهٔ ۴۹خاک...
  4. شمارهٔ ۵۰پرده بردار ز رخ ای بت خورشید جبین
  5. شمارهٔ ۵۱مرا آن روز عیدست اندرین راه
  6. شمارهٔ ۵۲ای خجل پیش دو رخسار چو خورشید تو ماه
  7. شمارهٔ ۵۳ای مرا سوخته سودای بتان ته بر ته
  8. شمارهٔ ۵۴ای شاه حسن بر من مسکین زکوه ده
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.