پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

آن پری دور از من و من در غمش دیوانه‌ام

آشنای اویم و از خویشتن بیگانه‌ام

چون سگ دیوانه بر در مانده‌ام حیران و زار

نیستم قابل از آن، ره نیست در کاشانه‌ام

داد جام باده‌ام دل گشت فانی زین طرب

می‌رود جان از بدن، برگشت چون پیمانه‌ام

ساقی از آب عنب دیگر مرا معذور دار

زان که من مست دو چشم شوخ آن جانانه‌ام

همنشینی دل نمی‌خواهد مرا با هیچ کس

با خیال روی او تا در جهان همخانه‌ام

هرگز آبادان مبادا سینه من تا به حشر

هست چون گنج غم او در دل ویرانه‌ام

خلق می‌گویند صوفی در غمش دیوانه شد

ای مسلمانان بلی، دیوانه‌ام! دیوانه‌ام!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱چشمه آب حیات است دهان یارم
  2. شمارهٔ ۴۲وقت آن شد که اقامت به خرابات برم
  3. شمارهٔ ۴۳گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
  4. شمارهٔ ۴۴عید صیام آمد، موسم نوبهار هم
  5. شمارهٔ ۴۵دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  6. شمارهٔ ۴۶دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  7. شمارهٔ ۴۷چون در آید ماه من جولان کنان اندر چمن
  8. شمارهٔ ۴۸خطی که گشته به گرد جمال یار عیان
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.