پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

گر بود با من به صلح و گر به جنگ

رو نگرداند دل از وی هیچ ... نگ

بعد ازین ناموس را یکسان کنم

راست ناید عشق چون با نام و ننگ

زاهدا دست از من مسکین بشو

طشت من افتاد از بام این درنگ

با لب او قند دعوی می کند

کله او را فرو کوبی به سنگ

بر سر بازار خندان می گذشت

شکر آمد از دهان او به تنگ

ای دل اکنون حاضر آن غمزه باش

کز سپر بیرون شود تیر خدنگ

دیده صوفی چو گردد خاک راه

لآله روید از گل او زرد رنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰من که دیوانه آن سلسله موی توام
  2. شمارهٔ ۴۱چشمه آب حیات است دهان یارم
  3. شمارهٔ ۴۲وقت آن شد که اقامت به خرابات برم
  4. شمارهٔ ۴۳گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
  5. شمارهٔ ۴۴عید صیام آمد، موسم نوبهار هم
  6. شمارهٔ ۴۵دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  7. شمارهٔ ۴۶دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  8. شمارهٔ ۴۷چون در آید ماه من جولان کنان اندر چمن
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.