پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

ای رخت مایه عیش و طرب اهل نشاط

در دل من غم و اندوه تو خوشتر ز شماط

پیش اسب تو نهادم رخ و ای شاه هنوز

می کشم بار فراق تو چو فیلان به بساط

گشته آویخته در بند قبایش دل من

مگر از رشته جان دوخته آن را خیاط

دل به دنیا منه و باده خور و شاد بزی

زان که عاقل به سفر می ننهد دل به رباط

چه روم سوی گلستان به تماشا، چو مرا

نیست از دولت غمهای تو پروای نشاط

داغ سودای تو بر سینه چو آیم فردا

با همه جرم و گنه بگذرم آسان زصراط

ساخت صوفی به سرکوی ملامت منزل

کرد چون شهر دلش را سبب عشق احاط

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹آن پری دور از من و من در غمش دیوانه‌ام
  2. شمارهٔ ۴۰من که دیوانه آن سلسله موی توام
  3. شمارهٔ ۴۱چشمه آب حیات است دهان یارم
  4. شمارهٔ ۴۲وقت آن شد که اقامت به خرابات برم
  5. شمارهٔ ۴۳گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
  6. شمارهٔ ۴۴عید صیام آمد، موسم نوبهار هم
  7. شمارهٔ ۴۵دارم دلی شکسته و جان فگار هم
  8. شمارهٔ ۴۶دارم دلی شکسته و جان فگار هم
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.