پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروش

که نی به چنگ کسی بود و خنب می در جوش

مغنیان همه سرمست و مطربان رقاص

رسیده تا به ثریا صدای نوشانوش

نشسته پیر خرابات مست لایعقل

صراحی می حمرا گرفته در آغوش

بگفتمش که صبوح است و وقت استغفار

به خنده گفت که گر عاقلی برو خاموش

چو نیست عاقبت کار هیچ کس معلوم

چه طیلسان تو و چه سبوی باده بدوش

ترا که عاقبت کار خاک باید شد

غم جهان چه خوری باده مروق نوش

به رهن باده کن امروز خرقه را صوفی

مرقع ار چه نباشد برو خطا می پوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶بجز صبا ز که جویم نشان دلبر خویش
  2. شمارهٔ ۳۷ای رخت مایه عیش و طرب اهل نشاط
  3. شمارهٔ ۳۸گر بود با من به صلح و گر به جنگ
  4. شمارهٔ ۳۹آن پری دور از من و من در غمش دیوانه‌ام
  5. شمارهٔ ۴۰من که دیوانه آن سلسله موی توام
  6. شمارهٔ ۴۱چشمه آب حیات است دهان یارم
  7. شمارهٔ ۴۲وقت آن شد که اقامت به خرابات برم
  8. شمارهٔ ۴۳گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.