پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

ساقیا عید صیام آمد و هنگام بهار

به علی رغم صراحی شکنان باده بیار

از سر کوی تو هرگز نروم سوی چمن

بی جمال تو بود در نظر من گل خار

عمر چون باد وزان است و فلک حادثه زای

چون دمی خوش گذرد با تو غنیمت می دار

حالیا این دو سه دم را تو بیا خوش گذران

چون نداری خبر از خاتمت و اول کار

آن که بودست دلا، پیر خرابات کجاست

دست در دامن آن اهل کرم زن زنهار

غم دنیا چه خوری باده خور و شاد بزی

یک نصیحت بشنو عمر نباشد چو دوبار

صوفی از صحبت ناجنس برو رنجه مباش

مثلی هست که از مار چه زاید جز مار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳ای دل سوخته با سوز و غم یار بساز
  2. شمارهٔ ۳۴سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروش
  3. شمارهٔ ۳۵بدان امید که ناگه ببینم آن رویش
  4. شمارهٔ ۳۶بجز صبا ز که جویم نشان دلبر خویش
  5. شمارهٔ ۳۷ای رخت مایه عیش و طرب اهل نشاط
  6. شمارهٔ ۳۸گر بود با من به صلح و گر به جنگ
  7. شمارهٔ ۳۹آن پری دور از من و من در غمش دیوانه‌ام
  8. شمارهٔ ۴۰من که دیوانه آن سلسله موی توام
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.