پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

گل نورسته من عزم چمن دارد باز

می کند روح و روان در عقب او پرواز

نه منم مایل آن حلقه گیسو تنها

همه کس را به جهان هست هوس عمر دراز

هر شبی سوز دل خویش بگویم با شمع

پیش او نیست چو روشن صفت سوز و گداز

نکند مرغ دلم جز سرکویش منزل

همچو شاهین که به سر پنجه شه آید باز

می کند میل به آن طاق دو ابرو عابد

روی آرند به محراب بلی اهل نماز

تا تو از بند خود آزاد نگردی چون نی

نشوی محرم اسرار و نگردی دمساز

خواست صوفی که کند راز دل خود نهان

اشک خونی است دمادم شده او را غماز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروش
  2. شمارهٔ ۳۵بدان امید که ناگه ببینم آن رویش
  3. شمارهٔ ۳۶بجز صبا ز که جویم نشان دلبر خویش
  4. شمارهٔ ۳۷ای رخت مایه عیش و طرب اهل نشاط
  5. شمارهٔ ۳۸گر بود با من به صلح و گر به جنگ
  6. شمارهٔ ۳۹آن پری دور از من و من در غمش دیوانه‌ام
  7. شمارهٔ ۴۰من که دیوانه آن سلسله موی توام
  8. شمارهٔ ۴۱چشمه آب حیات است دهان یارم
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.