پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

هر شب من و غمهای تو و روی به دیوار

جز شمع نسوزد دل کس بر من افگار

در عشق جفا و ستم و جور رقیبان

این هر سه بلا را بکشم آه به ناچار

در کوی سلامت شرف عشق مجاب است

ترک سر و دستار کن و باده به دست آر

غمهای تو این نوع که آورد به من رو

جان در سرو کار تو کنم عاقبت کار

شوری است به دور قمر و فتنه عالم

بد عارض زیبای تو آن زلف سیه کار

پابوس توام دست دهد عاقبت الامر

گر بخت شود بر من بیچاره مددگار

صوفی چه کنی ناله شبها ز فراقش

بختت چو به خواب است چه از دیده بیدار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰خواهم نظری در رخ خوب تو دگر بار
  2. شمارهٔ ۳۱ساقیا عید صیام آمد و هنگام بهار
  3. شمارهٔ ۳۲گل نورسته من عزم چمن دارد باز
  4. شمارهٔ ۳۳ای دل سوخته با سوز و غم یار بساز
  5. شمارهٔ ۳۴سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروش
  6. شمارهٔ ۳۵بدان امید که ناگه ببینم آن رویش
  7. شمارهٔ ۳۶بجز صبا ز که جویم نشان دلبر خویش
  8. شمارهٔ ۳۷ای رخت مایه عیش و طرب اهل نشاط
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.