پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود

ترک فلک غلام ترا بنده می شود

آن دم نبات را نکند هیچ کس قبول

کان لعل شکرین تو پر خنده می شود

دانی که چیست نرگس مخمور سر به پیش

از چشمهای مست تو شرمنده می شود

آن را که کشت غمزه شوخ تو بی گناه

چون از لبت شنود سخن زنده می شود

گویی که دل چراست برین آستان مقیم

جانا سگان کوی ترا انده می شود

از خون مشوی دامن رعنای خویش را

کز چشم عاشقان تو زاینده می شود

وا حرتا که از سر کوی تو نامید

صوفی مستمند تو برکنده می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸هر شب من و غمهای تو و روی به دیوار
  2. شمارهٔ ۲۹بیا که عید صیام است و باز فصل بهار
  3. شمارهٔ ۳۰خواهم نظری در رخ خوب تو دگر بار
  4. شمارهٔ ۳۱ساقیا عید صیام آمد و هنگام بهار
  5. شمارهٔ ۳۲گل نورسته من عزم چمن دارد باز
  6. شمارهٔ ۳۳ای دل سوخته با سوز و غم یار بساز
  7. شمارهٔ ۳۴سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروش
  8. شمارهٔ ۳۵بدان امید که ناگه ببینم آن رویش
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.