پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

خرم آن روز که دیدار توام روزی بود

وصل جان بخش توام دولت پیروزی بود

قصد جان داری و در سینه فکندی آتش

با من اینها ز تو از غایت دلسوزی بود

غمزه بر کشتن عشاق چه تعلیم کنی

نیک استاست چه حاجت به بدآموزی بود

گفتمش ریخته شد خون رقیب تو به خاک

گفت احسنت مرا زان که بسی موزی بود

گرچه شد عاشق و رسوای جهان عیب مکن

چه کند صوفی درویش چو این روزی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷ساقیا عید صیام آمد و نوروز رسید
  2. شمارهٔ ۲۸هر شب من و غمهای تو و روی به دیوار
  3. شمارهٔ ۲۹بیا که عید صیام است و باز فصل بهار
  4. شمارهٔ ۳۰خواهم نظری در رخ خوب تو دگر بار
  5. شمارهٔ ۳۱ساقیا عید صیام آمد و هنگام بهار
  6. شمارهٔ ۳۲گل نورسته من عزم چمن دارد باز
  7. شمارهٔ ۳۳ای دل سوخته با سوز و غم یار بساز
  8. شمارهٔ ۳۴سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروش
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.