پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

روی تو آتش است و برو خال چون سپند

زآن رو، ز چشم بد نرسد مر ترا گزند

دیگر نبات را به جهان قیمتی نماند

زآن دم که کرد حقه لعل تو نیمخند

چون نیشکر ز قد تو لاف دروغ زد

قناد در دکانش از آن ساخت بند بند

در حقه های زلف تو دل ماند مبتلا

آهو کجا رود چو در افتاد در کمند

ای زاهدان چه منع من از عشق می کنید

بادست چون نصیحت مجنون مستمند

ما عاشقیم و هر دو جهان زیر پای ماست

آری به یمن دولت عشقیم سربلند

تلخ است صبر بر دل صوفی ولی چه باک

بیمار را چو داروی تلخ است سودمند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱روز ازل که طینت آدم سرشته اند
  2. شمارهٔ ۲۲آن کس که روز را به فراق تو شب کند
  3. شمارهٔ ۲۳دل برد از من آن پسر پیرهن کبود
  4. شمارهٔ ۲۴ماه من رنجیده شد یا رب گناه من چه بود
  5. شمارهٔ ۲۵خرم آن روز که دیدار توام روزی بود
  6. شمارهٔ ۲۶بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
  7. شمارهٔ ۲۷ساقیا عید صیام آمد و نوروز رسید
  8. شمارهٔ ۲۸هر شب من و غمهای تو و روی به دیوار
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.