پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

روز ازل که طینت آدم سرشته اند

بر صفحه دلم غم او را نوشته اند

عاشق شدی، هرآینه باید جفا کشید

بر می دهد بلی به زمین هر چه کشته اند

ای زاهدان چو منع من از عشق می کنید

من چون کنم که در گل من این سرشته اند

عشق از برای زینت انسان پدید شد

محروم ازین شرف به یقین دان، فرشته اند

آنها رسیده اند به مقصود کین زمان

دامان غم گرفته و خود را بهشته اند

خون شد دلم در آتش سودایش و هنوز

تا بر سرم چهار ز غم او نوشته اند

در جامه دید چون تن صوفی نگار گفت

باریکتر ازین نخ دیگر نرشته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳دل برد از من آن پسر پیرهن کبود
  2. شمارهٔ ۲۴ماه من رنجیده شد یا رب گناه من چه بود
  3. شمارهٔ ۲۵خرم آن روز که دیدار توام روزی بود
  4. شمارهٔ ۲۶بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
  5. شمارهٔ ۲۷ساقیا عید صیام آمد و نوروز رسید
  6. شمارهٔ ۲۸هر شب من و غمهای تو و روی به دیوار
  7. شمارهٔ ۲۹بیا که عید صیام است و باز فصل بهار
  8. شمارهٔ ۳۰خواهم نظری در رخ خوب تو دگر بار
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.