پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

ای خجل در چمن از قامت تو سرو بلند

چشم شوخ تو سبق برده زبادام خجند

دل زابروی تو پیوسته گرفتار بلاست

چون رهد مرغ که افتاده بود دام کمند

این چه بالا و میان است و چه ابرو و چه چشم

یارب از چشم بدانت نرسد هیچ گزند

چه زنی لاف ز میم دهن تنگ حبیب

برو ای غنچه سیراب، تو بر خویش بخند

ای پری در غم سودای توام دیوانه

ناز تا کی بود و جور و جفاهای تو چند

چه نشینی به رقیبان و دلم خون سازی

گر وفایی نکنی جور و جفا هم مپسند

صوفیا چند کنی ناله، ز خوبان گفتی

گر تو خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲آن کس که روز را به فراق تو شب کند
  2. شمارهٔ ۲۳دل برد از من آن پسر پیرهن کبود
  3. شمارهٔ ۲۴ماه من رنجیده شد یا رب گناه من چه بود
  4. شمارهٔ ۲۵خرم آن روز که دیدار توام روزی بود
  5. شمارهٔ ۲۶بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
  6. شمارهٔ ۲۷ساقیا عید صیام آمد و نوروز رسید
  7. شمارهٔ ۲۸هر شب من و غمهای تو و روی به دیوار
  8. شمارهٔ ۲۹بیا که عید صیام است و باز فصل بهار
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.