پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

آن زلف سیه که دلربا شد

در عشق بلای جان ما شد

در سایه سرو ایستاده

بینند که سرو چون دو تا شد

از شادی دهر گشته آزاد

تا دل به غم تو مبتلا شد

عاشق چه رود به کعبه امروز

در کوی تو مرو را صفا شد

بیگانه شود ز خویش ای دوست

با درد تو هر که آشنا شد

از شوق دو ابرویت به محراب

عمرم همه صرف در دعا شد

صوفی به امید آن که روزی

در کوی تو ره برد گدا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰ای خجل در چمن از قامت تو سرو بلند
  2. شمارهٔ ۲۱روز ازل که طینت آدم سرشته اند
  3. شمارهٔ ۲۲آن کس که روز را به فراق تو شب کند
  4. شمارهٔ ۲۳دل برد از من آن پسر پیرهن کبود
  5. شمارهٔ ۲۴ماه من رنجیده شد یا رب گناه من چه بود
  6. شمارهٔ ۲۵خرم آن روز که دیدار توام روزی بود
  7. شمارهٔ ۲۶بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
  8. شمارهٔ ۲۷ساقیا عید صیام آمد و نوروز رسید
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.