پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

می کشم هر نفس از درد جدایی آوخ

جگری دارم از اندوه فراقش لخ لخ

مشو ای دل تو ملول از سخن سرد رقیب

خنکی را نتوان کرد برون از دل یخ

نظر از جان دل خسته من بازمگیر

گر فزونند محبان تو از مور و ملخ

آتش هفت سقر، لاشی و معدوم شود

شرری گر فتد از نار دلم بر دوزخ

...شده گفتند رقیب از کویش

بود آیا که زبنیاد بر افتد آن رخ

می پزم باز خیال لب آن مه، بنشین

تا که حلوای شکر پخته شود در مطبخ

هر که در عشق ببیند تن صوفی گوید

اندرین خرقه چه باریک و ضعیف است این نخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴گر سایه آن ماه به سوی چمن افتد
  2. شمارهٔ ۱۵آن که از مشک به رخساره نشانی دارد
  3. شمارهٔ ۱۶آن ترک مست، دیده چو از خواب باز کرد
  4. شمارهٔ ۱۷ایا حکیم مسیحا دم ستوده خصال
  5. شمارهٔ ۱۸آن زلف سیه که دلربا شد
  6. شمارهٔ ۱۹روی تو آتش است و برو خال چون سپند
  7. شمارهٔ ۲۰ای خجل در چمن از قامت تو سرو بلند
  8. شمارهٔ ۲۱روز ازل که طینت آدم سرشته اند
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.