پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

گر سایه آن ماه به سوی چمن افتد

از رشک قدش لرزه به سرو سمن افتد

صد چشمه آب خضر از خاک برآید

هر جا که لعابی به زمین زآن دهن افتد

رفت از سر کوی تو دل از دست رقیبان

صد آه از آن خسته که دور از وطن افتد

هر جا که برآرم ز تمنای تو آهی

فریاد ازین واقعه بر مرد و زن افتد

بنگر که چو مصباح دلیلی شده روشن

از عکس تن دوست که در پیرهن افتد

بر غنچه زند بوسه ز شوق دهن او

روزی که صبا سوی چمن همچو من افتد

زان خسرو خوبان دل صوفی شده مجروح

آری غم شیرین همه بر کوهکن افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶آن ترک مست، دیده چو از خواب باز کرد
  2. شمارهٔ ۱۷ایا حکیم مسیحا دم ستوده خصال
  3. شمارهٔ ۱۸آن زلف سیه که دلربا شد
  4. شمارهٔ ۱۹روی تو آتش است و برو خال چون سپند
  5. شمارهٔ ۲۰ای خجل در چمن از قامت تو سرو بلند
  6. شمارهٔ ۲۱روز ازل که طینت آدم سرشته اند
  7. شمارهٔ ۲۲آن کس که روز را به فراق تو شب کند
  8. شمارهٔ ۲۳دل برد از من آن پسر پیرهن کبود
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.