پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

بیا که شاهد گل در چمن نقاب گشاد

سر نیاز صراحی به پای جام نهاد

میان به خدمت پیر مغان ببندم چون

گشاد بند قبا غنچه در چمن به گشاد

مبند دل به جهان کو به کس وفا نکند

اگر چه تخت سلیمانش می رود بر باد

برآر غسل تو در آب نیستی وان گه

درآ به میکده کاین جاست عین فیض آباد

ز پیر میکده بستان قدح به شرط ادب

مرید عشق شوو سر مپیچ ازین ارشاد

به کوی او نرسد کس مگر به علم ادب

به کعبه ره نتوان برد جز به استعداد

وفا به کس نکند این جهان ببین صوفی

شدند خلق چه مغرور این خراب آباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵آن که از مشک به رخساره نشانی دارد
  2. شمارهٔ ۱۶آن ترک مست، دیده چو از خواب باز کرد
  3. شمارهٔ ۱۷ایا حکیم مسیحا دم ستوده خصال
  4. شمارهٔ ۱۸آن زلف سیه که دلربا شد
  5. شمارهٔ ۱۹روی تو آتش است و برو خال چون سپند
  6. شمارهٔ ۲۰ای خجل در چمن از قامت تو سرو بلند
  7. شمارهٔ ۲۱روز ازل که طینت آدم سرشته اند
  8. شمارهٔ ۲۲آن کس که روز را به فراق تو شب کند
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.