پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

آن که از مشک به رخساره نشانی دارد

قامتی دلکش و باریک میانی دارد

چشم و ابروی تو و غمزه خونریز به هم

ترک مستی است به خود تیر و کمانی دارد

سر به گوش تو اگر زلف در آورد مرنج

هندوی تست مگر راز نهانی دارد

ای خیال رخ دلدار به چشمم بنشین

زان که هم سبزه و هم آب روانی دارد

خاک پای سگ کویت نفروشد به دو کون

چه کند این دل درویش همانی دارد

ناله بلبل از آن است که او می داند

که گل اندر عقب خویش خزانی دارد

پیر شد صوفی سودازده در فرقت یار

لیک اندر سر خود عشق جوانی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷ایا حکیم مسیحا دم ستوده خصال
  2. شمارهٔ ۱۸آن زلف سیه که دلربا شد
  3. شمارهٔ ۱۹روی تو آتش است و برو خال چون سپند
  4. شمارهٔ ۲۰ای خجل در چمن از قامت تو سرو بلند
  5. شمارهٔ ۲۱روز ازل که طینت آدم سرشته اند
  6. شمارهٔ ۲۲آن کس که روز را به فراق تو شب کند
  7. شمارهٔ ۲۳دل برد از من آن پسر پیرهن کبود
  8. شمارهٔ ۲۴ماه من رنجیده شد یا رب گناه من چه بود
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.