پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

ای تو چون زلف چرایی، به من شیدا کج

راست گویم منشین بهر خدا با ما کج

آمده زلف به دزدیدن آن سیب ذقن

هندوست و چه عجب گر بود آن لالا کج

بر بساط ای شه خوبان به رخ زردم بین

همچو فرزین تو متاز ای بت من عمدا کج

سرو تعظیم تو هر روز به جا می آرد

بود او پیش قد دلکش تو بالا کج

گفت...من امروز رقیب و غلط است

راست هرگز نشود در نظر بینا کج

گر کجی راست نیاید زخلایق اما

خوش بود آن خم ابرو به رخ زیبا کج

آن پری چهره ندانم که چرا آخر کار

باخت با صوفی دلسوخته شیدا کج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳بیا که شاهد گل در چمن نقاب گشاد
  2. شمارهٔ ۱۴گر سایه آن ماه به سوی چمن افتد
  3. شمارهٔ ۱۵آن که از مشک به رخساره نشانی دارد
  4. شمارهٔ ۱۶آن ترک مست، دیده چو از خواب باز کرد
  5. شمارهٔ ۱۷ایا حکیم مسیحا دم ستوده خصال
  6. شمارهٔ ۱۸آن زلف سیه که دلربا شد
  7. شمارهٔ ۱۹روی تو آتش است و برو خال چون سپند
  8. شمارهٔ ۲۰ای خجل در چمن از قامت تو سرو بلند
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.