پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۸

وه که جانم گشت چون از درد بی آرام دوست

ساقیا لطفی بکن جامی بده با نام دوست

مانده بر بادام چشمانش دهان پسته باز

همچو من افتاده مسکین چون کند بادام دوست

می کنم جان را نثار مقدم میمون او

گر به من پیک صبا آرد دمی پیغام دوست

هر زمان تیر خدنگ غمزه بر جانم زند

منت ایزد را که هردم می رسد پیغام دوست

جان اگر باشد مراد دوست ای پیک اجل

ریز در دم خون من تا خوش برآید کام دوست

از غبار آن زمین چشم مرا پر نور کن

ای صبا چون بگذری دامن کشان بر بام دوست

می رود صوفی زدنیا، وین تمنا در سرش

تا کند جان را نثار امروز بر اقدام دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰بارها گفته امت واحد و اثنی و ثلاث
  2. شمارهٔ ۱۱ای تو چون زلف چرایی، به من شیدا کج
  3. شمارهٔ ۱۲می کشم هر نفس از درد جدایی آوخ
  4. شمارهٔ ۱۳بیا که شاهد گل در چمن نقاب گشاد
  5. شمارهٔ ۱۴گر سایه آن ماه به سوی چمن افتد
  6. شمارهٔ ۱۵آن که از مشک به رخساره نشانی دارد
  7. شمارهٔ ۱۶آن ترک مست، دیده چو از خواب باز کرد
  8. شمارهٔ ۱۷ایا حکیم مسیحا دم ستوده خصال
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.