پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۷

امروز مرا فرقت آن روی چو ماه است

در هجر ندانم که در آفاق چه ماه است

از خلق نخواهم که کنم درد تو پنهان

اما چه کنم این دو رخ زرد گواه است

گوید که مکش آه، مرا آه چه سازد

خورسندی بیمار چو از ناله و آه است

زلف آمد و بگرفت همه عارض او را

آشفتگی من همه از زلف سیاه است

کردم نظری و دلم افتاد درین قید

از قید دل ای دیده ترا عین گناه است

ای دل چو اسیر سر زلف و ذقنی تو

شب حاضر خود باش که در راه تو چاه است

باشد رخ صوفی و قدوم تو چو در شهر

مقبول بود زر که برو سکه شاه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراث
  2. شمارهٔ ۱۰بارها گفته امت واحد و اثنی و ثلاث
  3. شمارهٔ ۱۱ای تو چون زلف چرایی، به من شیدا کج
  4. شمارهٔ ۱۲می کشم هر نفس از درد جدایی آوخ
  5. شمارهٔ ۱۳بیا که شاهد گل در چمن نقاب گشاد
  6. شمارهٔ ۱۴گر سایه آن ماه به سوی چمن افتد
  7. شمارهٔ ۱۵آن که از مشک به رخساره نشانی دارد
  8. شمارهٔ ۱۶آن ترک مست، دیده چو از خواب باز کرد
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.