پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۶

مرا عشق تو رسوای جهان ساخت

چو مشک او را بلی نتوان نهان ساخت

مرا گویند بی او صبر پیش آر

کجا بر آتش سوزان توان ساخت

نمی سازد دلم بی او به جانم

اگر آن شوخ من با این و آن ساخت

قتیل غمزه و ابروی اویم

چه حاجت تیغ با تیر و کمان ساخت

نهان می داشتم در دل غمت را

لب خشک و رخ زردم عیان ساخت

میان بر بست بهر کشتن من

خدا ا و را به جانم مهربان ساخت

جز اندوه و فراق یار، صوفی

غم دیگر ندارد، هم به آن ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸وه که جانم گشت چون از درد بی آرام دوست
  2. شمارهٔ ۹مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراث
  3. شمارهٔ ۱۰بارها گفته امت واحد و اثنی و ثلاث
  4. شمارهٔ ۱۱ای تو چون زلف چرایی، به من شیدا کج
  5. شمارهٔ ۱۲می کشم هر نفس از درد جدایی آوخ
  6. شمارهٔ ۱۳بیا که شاهد گل در چمن نقاب گشاد
  7. شمارهٔ ۱۴گر سایه آن ماه به سوی چمن افتد
  8. شمارهٔ ۱۵آن که از مشک به رخساره نشانی دارد
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.