پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۵

ای لعل جانفزای تو سرچشمه حیات

مستند از دو چشم تو ذرات کاینات

پیدا نمی شود سر یک مو دهان تو

نطق شکر فشان تو شد حل مشکلات

خال سیاه بر لب او بین که چون مگس

بنشسته و به وجه حسن می خورد نبات

بوسی زکوه حسن به بیچاره ده که مال

افزون همی شود چون برون می کنی زکات

با نامه سیاه چو شوقت برم به خاک

یابم به روز حشر من ناتوان نجات

هر کس که یافت از لب جان پرور تو کام

اندر امان چو خضر شد از شدت ممات

صوفی بیا که خیمه ازین خاک بر کنیم

ما را چو هست خاطر محزون درین هرات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷امروز مرا فرقت آن روی چو ماه است
  2. شمارهٔ ۸وه که جانم گشت چون از درد بی آرام دوست
  3. شمارهٔ ۹مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراث
  4. شمارهٔ ۱۰بارها گفته امت واحد و اثنی و ثلاث
  5. شمارهٔ ۱۱ای تو چون زلف چرایی، به من شیدا کج
  6. شمارهٔ ۱۲می کشم هر نفس از درد جدایی آوخ
  7. شمارهٔ ۱۳بیا که شاهد گل در چمن نقاب گشاد
  8. شمارهٔ ۱۴گر سایه آن ماه به سوی چمن افتد
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.