پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴

جستم بسی و سعی نمودم، به هیچ باب

یاری نیافتم به جهان بهتر از کتاب

غیر از صراحی می صافی و روی خوب

گر خسرو زمانه بود زو کن اجتناب

آمد خیال دوست مرا دوش در نظر

چون من که دید در همه دنیا شب آفتاب

در دل نشسته مهر رخ او به جای جان

آری، چو جای گنج بود منزل خراب

هجران آن نگار عذابی است بس الیم

با دیدن رقیب عذابی است بر عذاب

در دور چشم مست و لب می فروش او

زهاد شهر روزه گشادند از شراب

در چنگ غم بساز تو امروز صوفیا

از حد گذشت ناله ز آه تو چون رباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶مرا عشق تو رسوای جهان ساخت
  2. شمارهٔ ۷امروز مرا فرقت آن روی چو ماه است
  3. شمارهٔ ۸وه که جانم گشت چون از درد بی آرام دوست
  4. شمارهٔ ۹مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراث
  5. شمارهٔ ۱۰بارها گفته امت واحد و اثنی و ثلاث
  6. شمارهٔ ۱۱ای تو چون زلف چرایی، به من شیدا کج
  7. شمارهٔ ۱۲می کشم هر نفس از درد جدایی آوخ
  8. شمارهٔ ۱۳بیا که شاهد گل در چمن نقاب گشاد
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.