پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲

آن چشم نرگس به سر آن پسر مرا

چون لاله ساخت غرقه به خون جگر مرا

نیک و بدی چو هست به تقدیر چون کنم

زاهد رسید هم زقضا این قدر مرا

دردی است در دلم که مداوا لبان اوست

باشد دوای سینه بلی گلشکر مرا

بر دیده ها نشست چو تیر تو کاشکی

بودی به جای هر مژه چشم دگر مرا

عشق ترا چگونه نهان سازمت که هست

لبهای خشک شاهد و چشمان تر مرا

حال دلم شدست پریشان چو خط یار

بر هم ز دست شورش دور قمر مرا

صوفی مگر به منزل مقصود راه یافت

آری، دلیل عشق تو شد راهبر مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴جستم بسی و سعی نمودم، به هیچ باب
  2. شمارهٔ ۵ای لعل جانفزای تو سرچشمه حیات
  3. شمارهٔ ۶مرا عشق تو رسوای جهان ساخت
  4. شمارهٔ ۷امروز مرا فرقت آن روی چو ماه است
  5. شمارهٔ ۸وه که جانم گشت چون از درد بی آرام دوست
  6. شمارهٔ ۹مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراث
  7. شمارهٔ ۱۰بارها گفته امت واحد و اثنی و ثلاث
  8. شمارهٔ ۱۱ای تو چون زلف چرایی، به من شیدا کج
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.