پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱

عید پیوسته به نوروز و من از یار جدا

دل جدا گریه کند دیده خونبار جدا

خارخارست من دل شده را در سینه

تا فتادم به جهان زان گل رخسار جدا

زاهد شهر اگر می نخورد باکی نیست

کرد آن کار، ولی می‌کند این کار جدا

بلبل امروز مغنی شده در صحن چمن

شیشه را ساز کنون پر، می گلنار جدا

دارم از باغ وصالت هوس شفتالو

خوش بود میوه که خود می‌کنی از بار جدا

گر به غیر از گل روی تو نگاهی بکنم

باد در دیده من هر مژه یک خار جدا

دل صوفی که عیان برد دو چشم سیهت

چون به کوی تو غریب است نگه دار جدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳ای آنکه نیست غیر تو کس پادشاه ما
  2. شمارهٔ ۴جستم بسی و سعی نمودم، به هیچ باب
  3. شمارهٔ ۵ای لعل جانفزای تو سرچشمه حیات
  4. شمارهٔ ۶مرا عشق تو رسوای جهان ساخت
  5. شمارهٔ ۷امروز مرا فرقت آن روی چو ماه است
  6. شمارهٔ ۸وه که جانم گشت چون از درد بی آرام دوست
  7. شمارهٔ ۹مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراث
  8. شمارهٔ ۱۰بارها گفته امت واحد و اثنی و ثلاث
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.