پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۱۸

تا بر رخ آن مه نظر انداخته دیده

صد گونه بلا این دل بیچاره کشیده

در جواب او

آن کس که لب دلبر سنبوسه گزیده

صد شکر خدا را که به مقصود رسیده

امروز چه حال است که آن بره بریان

چون آهوی وحشی ز من خسته رمیده

بوی حبشی پست کند نکهت نان را

این نوع بلای سیه امروز که دیده

ماننده گیپا دل پر دارم از اندوه

تا بر رخ بریان نظر انداخته دیده

در روی زمین هیچ صدائی به از این نیست

کاواز بر آید که مزعفر برسیده

حاصل که ز عمرش نبود هیچ تمتع

هر کس نمک دیگ حلیمی نچشیده

جز باد ندیدست به کف صوفی مسکین

چندان که پی صحن مزعفر بدویده

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۲۰دارم دل دیوانه گرفتار به بندی
  2. بخش ۱۲۱نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار
  3. بخش ۱۲۲سفر کردم به هر شهری رسیدم
  4. بخش ۱۲۳آه ازین درد جدائی که مرا بر جگرست
  5. بخش ۱۲۴ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما
  6. بخش ۱۲۵رونق عهد شباب است دگر بستان را
  7. بخش ۱۲۶آن کس که به دست جام دارد
  8. بخش ۱۲۷چراغ روی ترا شمع گشته پروانه
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.