پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۲۲

سفر کردم به هر شهری رسیدم

چو شهر عشق من شهری ندیدم

در جواب او

بسی در مجمع خوانها رسیدم

حریف پخته ای چون نان ندیدم

مرا در سر هوای کله افتاد

صباحی بوی گیپا چون شنیدم

زشوق جوش بره شب به بازار

لب سنبوسه ها را می گزیدم

دگر عیش جهان بر من تمام است

چو با دیگ حلیمابی آبی رسیدم

حیات تازه ای یابم دگر بار

به چنگ آید اگر لحم قدیدم

دل بریان به حال زار من سوخت

زآهی کز فراقش می کشیدم

چو صوفی هستم امروز ه سرانداز

سحر چو ن نغمه بریان شنیدم

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۲۴ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما
  2. بخش ۱۲۵رونق عهد شباب است دگر بستان را
  3. بخش ۱۲۶آن کس که به دست جام دارد
  4. بخش ۱۲۷چراغ روی ترا شمع گشته پروانه
  5. بخش ۱۲۸در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی
  6. بخش ۱۲۹عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
  7. بخش ۱۳۰رخ تو مظهر انوارهای سبحانی است
  8. بخش ۱۳۱ - و ایضا فی ترجیعاتهر که را دعوتی شود دوچار
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.