پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۲۱

نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار

کنیم جان به سر و کار عشق آخر کار

در جواب او

سحر کسی که کند نوش یک دو جو زاسرار

علی الصباح بباید سه کله اش ناچار

اگر نه بره بریان بود به نیمه روز

چو روزه دار بر آرد گرسنگیش دمار

دلم به صحنک ماهیچه آرزومندست

به شرط آن که برو قیمه باشدی بسیار

مزاج من که به سودا کشد ز بی برگی

دواش گرده گرم است و دنبه پروار

مقدمی بود اندر میان هر قومی

میان آشپزان کله پز بود سردار

همیشه بر سر گنج است مار، و قیمه نگر

به روی صحنک ماهیچه، گنج بر سر مار

به کار صوفی مسکین نیرزد از بد و نیک

به لوت خوردن و زله بزیست یک دینار

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۲۳آه ازین درد جدائی که مرا بر جگرست
  2. بخش ۱۲۴ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما
  3. بخش ۱۲۵رونق عهد شباب است دگر بستان را
  4. بخش ۱۲۶آن کس که به دست جام دارد
  5. بخش ۱۲۷چراغ روی ترا شمع گشته پروانه
  6. بخش ۱۲۸در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی
  7. بخش ۱۲۹عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
  8. بخش ۱۳۰رخ تو مظهر انوارهای سبحانی است
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.