پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۲۰

دارم دل دیوانه گرفتار به بندی

ای همنفسان در خم ابروی کمندی

در جواب او

گر دست دهد آه مرا شربت قندی

از غم نرسد بر دل من هیچ گزندی

در قید اسیب است دل و کی شود آزاد

مرغی که در افتاد به ناگه به کمندی

در دیده من خوبتر از قامت زناج

حقا که نیاید به جهان سرو بلندی

بگرفت دل از صحنک ططماج الهی

سیراب همی خواهم و غازی سمندی

تا تن خبری از سر سودا زده یابد

گیپا اگرت نیست بده کله چندی

بر قامت بریان زتنک جامه چو داری

زنهار ز ططماج برو دوز دو بندی

صوفی بجز از لوت زدن هیچ نداند

چون او نبود در همه آفاق لوندی

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۲۲سفر کردم به هر شهری رسیدم
  2. بخش ۱۲۳آه ازین درد جدائی که مرا بر جگرست
  3. بخش ۱۲۴ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما
  4. بخش ۱۲۵رونق عهد شباب است دگر بستان را
  5. بخش ۱۲۶آن کس که به دست جام دارد
  6. بخش ۱۲۷چراغ روی ترا شمع گشته پروانه
  7. بخش ۱۲۸در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی
  8. بخش ۱۲۹عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.