پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۱۷

نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار

کنیم جان به سر و کار عشق آخر کار

در جواب او

خوش است صحنک بغرا و قلیه بسیار

اگر به دست تو افتد زهی سعادت یار

زبس که برده ز دزدی ز خلق دل بریان

کشیده اند چو دزدان از آتش بر سر دار

بسوزد ار کشم آهی ز شوق نان و کباب

ز آتش دل مجروح من در و دیوار

گه انتظار و گهی آه سرد در غم نان

دلی که گرسنه باشد کشد ازین بسیار

چو هست مایه عمر شریف من بریان

هزار آه، نگشتم ز عمر برخوردار

بیار بره، اگر ماس نیست با کنگر

که خوش بود به کف در آید این گل بیخار

بگوید این به تو صوفی کسی که سیر شدم

ز بهر او بکن این دم هزار استغفار

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۱۹بوسه ای از لب لعل تو تمنی دارم
  2. بخش ۱۲۰دارم دل دیوانه گرفتار به بندی
  3. بخش ۱۲۱نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار
  4. بخش ۱۲۲سفر کردم به هر شهری رسیدم
  5. بخش ۱۲۳آه ازین درد جدائی که مرا بر جگرست
  6. بخش ۱۲۴ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما
  7. بخش ۱۲۵رونق عهد شباب است دگر بستان را
  8. بخش ۱۲۶آن کس که به دست جام دارد
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.