پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۱۶

دلم به درد و غم عشق مبتلی تا کی

ز شوق زلف تو در دام صد بلا تا کی

در جواب او

مرا به سینه تمنای ماس وا تا کی

دلم به صحنک پالوده مبتلی تا کی

کنون به دهر چو ماقوت نیست صابونی

به سینه ولوله شوق زلبیا تا کی

شدند جلبک و روغن به تابه اندر تحت

میان عاشق و معشوق ماجرا تا کی

ز حد گذشت بیا مطبخی کرم فرما

بگوی در دل من شوق زیروا تا کی

ربوده قامت زناج جمله دلها را

میان خلق ندانم که این بلا تا کی

نوای مرغ بود خوش به گلشن منقل

بگوی نان تنک سفره بی نوا تا کی

به درد جوع اسیرست صوفی مسکین

مقیم در شب و روز از پی دوا تا کی

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۱۸تا بر رخ آن مه نظر انداخته دیده
  2. بخش ۱۱۹بوسه ای از لب لعل تو تمنی دارم
  3. بخش ۱۲۰دارم دل دیوانه گرفتار به بندی
  4. بخش ۱۲۱نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار
  5. بخش ۱۲۲سفر کردم به هر شهری رسیدم
  6. بخش ۱۲۳آه ازین درد جدائی که مرا بر جگرست
  7. بخش ۱۲۴ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما
  8. بخش ۱۲۵رونق عهد شباب است دگر بستان را
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.