پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۱۰

جان، بی جمال جانان میل جنان ندارد

آن کس که این ندارد حقا که جان ندارد

در جواب او

هر گرسنه که این دم در سفره نان ندارد

حقا که می توان گفت او را که جان ندارد

با کله های بریان می کرد عذرخواهی

این کله های قندی اما زبان ندارد

رازی که جوش بوره دارد درون سینه

سنبوسه را بفرما کز ما نهان ندارد

گلها شکفته دیدم از زلبیا به بازار

کامروز هیچ خلقی در بوستان ندارد

دیوانه گشته خلقی در اشتیاق زناج

این سرو سایه پرور چون باغبان ندارد

می خواند دوش شعری گریان کباب از سوز

در پیش نان فروماند گویا روا ن ندارد

آرام جان مشتاق باشد برنج و حلوا

با نان خشک سازد صوفی چو آن ندارد

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۱۲در چمن چون یاد آن سرو خرامان می کنم
  2. بخش ۱۱۳یارب این درد جگر سوز مرا درمان کن
  3. بخش ۱۱۴کسی که دیده بود آن نگار رعنا را
  4. بخش ۱۱۵هر که او دیده چهره یارم
  5. بخش ۱۱۶دلم به درد و غم عشق مبتلی تا کی
  6. بخش ۱۱۷نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار
  7. بخش ۱۱۸تا بر رخ آن مه نظر انداخته دیده
  8. بخش ۱۱۹بوسه ای از لب لعل تو تمنی دارم
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.